زمزمه های دلتنگی
دوستای خوبم ...
ممنون که تو این مدت ازم حمایت کردین با حضورتون و کامنتهای بسیار زیباتون ...
ممکنه یه مدت نتونم بیام سر بزنم ...
ولی خوشحال میشم بازم به حمایت هاتون ادامه بدین ... حلال کنید

باران می آید ...
نمی دانستم ;
لمس خیالت هم وضو می خواهد ....

دوست فرشته ای است بی بال ....
تقدیم به فرشته بی بالم که به داشتنش می بالم ...
همراه با زیباترین و بهترین آرزوها
- دلم آنقدر خسته است که می خواهد برود گوشه ای پشت به دنیا زانوهایش را بغل
کند و بگوید : خدایا ! می دیگر بازی نمیکنم ...
- پری برای پرواز ندارم ... اما دلی دارم که هر لحظه به یادت پرواز میکند !
- کاش دستانم آنقدر بزرگ بود که میتوانستم چرخ دنیا را به کامت بچرخانم اما کسی
را میشناسم که بر همه چیز تواناست ... تو را به او میسپارم
- کافه چی !!؟ قهوه ام را شیرین کن ... آن روزها که تلخ میخوردم , روزگارم شیرین
بود !!!
- نجارها هم کورند ... هنوز هم تخت دو نفره می سازند ! نمی بینند همه تنهاییم !
حتی آنهایی که دو نفره می خوابند !
- سبز ... زرد ... قرمز ... وسوسه شدم کدام سیب را بخرم . میوه فروش پوزخندی
زد و گفت : تردید نکن ...تمام سیب ها تو زردند !!!!
صندوقچه آرزوهایم را خواهم گشود تا نگویند :
از هیچ پر است ...
نام تو ...
یاد تو ...
عشق تو ...
افتخاریست در دارایی دلم ...
تقدیم به همه دوستای خوبم
آرزویم این است :
دیدن اوج غرورت در صبح
و رسیدن به همه رویاهات ...
من دعا خواهم کرد :
روزهایت پر نور .... شب تو مهتابی !
دل تو صادق و صاف مثل باران باشد ....
۱۱ ماه گذشت ...
بعضیا دلشون شکست ...
بعضیا دل شکوندن ...
خیلیا عاشق شدن و خیلیا هم تنها ...
خیلیا از بینمون رفتن ...
خیلیا هم به جمع ما اومدن ....
گریه کردیم ... خندیدیم ...
زندگی بر خلاف آرزوهامون گذشت ...
تقریبا ۶ روز مونده ...
۶ روز از همه اون خاطره ها ...
دوستای خوبم :
آرزو دارم نوروزی که در پیش دارین
آغاز روزهایی باشه که آرزو دارین ....
چقدر خوشحال بود شیطان ...
وقتی سیب را چیدم !!!
.....
گمان میکرد فریب داده است مرا ....
نمی دانست تو پرسیده بودی :
" مرا بشتر دوست داری یا ماندن در بهشت را ؟! ...."
زیاده خواه نیستم ....
جاده شمال
یک کلبه جنگلی
یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی
کمی هیزم
کمی آتش
- مه جنگلی -
کمی تاریکی محض
کمی مستی
کمی مهتاب
برای حال بیشتر ... چند نخ سیگار
و بوی یار ....
و بوی یار ...
و بوی یار ....
دلم یک فیلم بلند می خواد ...
یک واقعیت عاشقانه !!!!
پر از سکانس های با تو بودن
و یک دکمه تکرار ....
دلت که تنگ یک نفر باشه ...
اگه خود خدا هم بیاد تا خوش بگذره و لحظه ای فراموش کنی ...
فایده ای نداره ...
تو دلت تنگ شده ...
واسه همون یک نفر هم تنگ شده !
گاهی باید کسانی رو از گذشته مون فراموش کنیم ....
به یک دلیل :
اونا به آینده مون تعلق ندارن !!!!
به دلم نشستی ولی دو زانو !!!!
معذب نباش عزیزم ... برو عقب قشنگ تکیه بده !!!!
پاهات رو هم دراز کن ...
آخه این دل فقط جای توئه !!!!
خدایا !!!!
بازم دلم گرفته ....
بیا یه کم با هم قدم بزنیم ؟!؟!؟!؟
ـ سیگار از من .... باران از تو ـ
هوای فاصله سرد است ...
اما ...
من از کلاف دلم برایت خیال گرم می بافم ....
نمی دونم چرا بین این همه آدم ...
پیله کرده ام به تو !!!
شاید فقط با تو پروانه میشم ....
تسبیحی بافته ام ....
نه از سنگ ...
نه از چوب ...
نه از مروارید ...
بلور اشکهایم را به نخ کشیده ام ...
تا برای شادمانیت دعا کنم ....
هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله
این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله
یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است
این زن صدایش آشناست ... ای وای من !!! این زینب است
التماس دعا ...
وقتی کسی رو دوست داری ... این یه چیزه !!!!
وقتی کسی تو رو دوست داره .... یه چیزه دیگه اس ....
اما ....
وقتی کسی رو دوست داری که دوستت داره ...
این یعنی همه چیز !!!
این روزها هیچ چیز سر جایش نیست ...
- جز تو !!!!! -
. . .
زیبا جا گرفته ای در دلم ....
| Design By : Pars Skin |
